سلام...
تفال این پست
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
اعیاد آینده بر شما مبارک باشه
چند وقت پیش توی خیابون میرفتم دیدم یه شاگرد شیشه فروشی بارشیشه ایی وکه روی دوچرخش بسته بود روی زمین افتاده وبا یه حسرت داره نگاهش می کنه.این قدر این مرد یه شیشه خورده ها غم انگیز نگاه میکرد که دلم می خواست همه زندگیمو بدم اما این مرد اینطور بالا سر شیشه ها خیره نایسته!!انگار ارزش شیشه ها اندازه کل داراییش یود که اینجور خشکش زده بود.توی بهت و ناراحتی بودم که یه نکته مثل رعدو برق افکارخیسم و به هم کوبید....! یه لحظه این نکته به ذهنم رسید که ما آدما که با شکسنه شده یه شیشه بی ارزش اینقدر ناراحت می شیم ودلمون می خواد تمام زندگیمونو بدیم تا اون مرد ناراحت نباشه ،وقتی شیشه دلمون تو درگاه خدا می شکنه خدا برامون چکار می کنه! مگه میشه خدا ببینه شیشه دل یندش شکسته وبهش توجه نکنه!مگه میشه ما همه داراییمونو که همون شیشه دل هست به پای درگاهش بندازیم وبشکنیم و اون رحیم رحمتشو روانه نکنه! مگه میشه حاجتمونو نده،مگه میشه......

آخه اون مهربونه اون .......... اون.............
اون خداست