دیروز حالم خوب نبود و شاید برای اولین بار ۲۴ ساعت از خونه بیرون نیومدم.اما امروز که از خونه بیرون اومدم یک دفعه دیدم صورتم خیس شده عجب بارونی میومد خیس خیس شده بودم انگار تمام خستگی و پژمردگی روحم داشت از تنم بیرون میرفت اصلا انگار نه انگار دیروز یکی از سخت ترین روز های زندگیم بود! از ماشین که پیاده شدم دلم می خواست اونقدر زیر بارون بایستم تا بمیرم! اصلا دلم نمی خواست برم توی محل کار بی روح وبتونی خودم! باورم نمی شد توی این گرمای تابستان اینطور خنک بشم!! نه دیونه تر نشدم!!! من دیروز زیر بارون ایستادم زیر بارون رحمت رمضان!!! آره رفقا خوب ببینید همه جارو داره تازه میکنه چقدر دل خشکیده وبی چیزم نیاز به این بارون داشت چقدر دلم تنگ اینطور خیس شدن بود .رفقا بیایید شکر کنیم که باز هم توی این خشکسالی ایمان! خدا بارون رحمتش وبه ما عنایت کرد. خدا رو شکر که این بارون هم مثل بارونی که از ابر ها میاد شوره زار ودشت رو از هم نمیکنه وبه هر دوتاشون سخاوتمند می باره! بیایید به هم قول بدیم هرکدوم از این بارون براتی گرفت برای دیگری هم دعا کنه.خصوصا برای من که چند تا امتحان بزرگ جلوی روم هست.

التماس دعا
یه شعرم دیدم به دلم چسبید گفتم واسه شما هم بزارم بخونید:
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان كه فقیه بخورد باده خود را به گمانی كه شب است
زیر لب وقت نوشتن همه كس نقطه نهند ای عجب نقطه خال تو به بالای لب است