تبليغاتX
دست نوشته های تنها
سلام...

مدتی از دستم راحت بودین اما باز....

از این به بعد اگه زنده بودم وبه روز کردم حتما یه بیت از  تفال به حضرت حافظ اول هر پستم میگذارم این اولیش!

من که دارم در گدایی گنج سلطانی بدست

کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم

این روز ها حال واحوالم خیلی خوش نیست فکر میکنم که خدا برام امتحان نهایی گذاشته ! از همه نوع امتحانی برام دریغ نمیکنه! جسمی، روحی،مالی،عاطفی، اعتقادی !!! ومن هم توی همه اونها اگر تجدید نشده باشم با نمره ناپلئونی دارم قبول میشم! احساس میکنم روزی شب قدرمو خدا همین امتحانا گذاشته تا به من بفهمونه بابا هنوز هیچی نیستی هیچ! منم قبول کردم فهمیدم که اگه رحیم بودنشو لحظه ای از من دور کنه همه زندگیم کن فیکون میشه تا حالا فکر میکردم خدا اگر غضب کنه اینطور میشه حالا فهمیدم نه اوضاع از این حرفا خراب تر هست .ما به لطف رحیم بودنش اینطوریم اگه غضب کنه که وا ویلا!!!!!

اما یه چند کلمه با خدا والتماس دعا

خدای مهربونم سلام! سلامی از طرف بنده ایی که اگر امید به ستر تو نبودجرات سلام کردن هم نداشت! خدای عزیز این روزها در گیرو دار امتحاناتت سخت رنجور ذلیل وشکسته ام وپتک های پی در پی این امتحان هه روح وروانم را شکننده کرده  خدای رزاقم ! با هر ضربه ای که میخورم احساس میکنم زنگاری از روحم میریزد وبه شکستن بتی که برای خودم  از فولاد نفس ساخته ام نزدیک تر می شود واگر شما هم همین را میخواهی بنده ات آماده است که انچه تو می خواهی بشود با تمام سختی هایش پس :

آخرین ضربه رو محکم تر بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت   توسط تنها  |