تبليغاتX
دست نوشته های تنها

                      میلاد آنکه انتظارش جانمان را سوزانده مبارک باد

 

سلام ...بعضي وقت ها ما آدمها از افرادي توقع داريم كه متاسفانه يا بيشتر از حد است يا اشتباه       مي كرديم .اما حرمت نان ونمك ودوستي بيشتر از هر چيزي اهميت دارد كه من به آن اعتقاد دارم وپايبند خواهم بودديگران را نميدانم!!!كاش همه چيز را به راحتي فراموش نكنيم كاش!!!

.............................................................................................

سفرنامه!

 

                                            

قلبم داره تند تند ميزنه حواسم به خودم هم ديگه نيست ياد يه روايت افتادم كه ميگفت اگر اشكت جاري بشه آقا جواب سلامتو داده اما من كه هنوز سلام ندادم كه.... نمي دونم اين بار چه خبره وآقا داره با دلم چكار ميكنه

.............

نمازصبح توي صحن جمهوري برا خودش عالمي داره امروز اولين روز شعبان هست امام جماعت داره از اعمال اين روز صحبت ميكنه ..روايتي وخوندن كه صدقه توي اين ماه گناه هاي آدم وميسوزونه..... پيش خودم دارم فكر ميكنم كه بعد از نماز به خدا بگم:  خدايا بهم كمك كن تا صدقه سر امام رضا(ع) بشم شايد گناهام بخشيده بشه!!!!

.............

خودمم باورم نميشد كه امام رضا(ع) اينطوري ديگه مهمونم كنه آخه گدارو كمتر سر سفره مي برند وفقط يه چيزي بهش ميدند تا بره اما اينبار آقا خودش دعوت كرده برم بشينم سر خان رحمتش حالا هم توي رستوران حرم نشستم اولين لقمه غذارو توي دهانم گذاشتم انگار نميتونم حتي همين يه لقمه كوچولو رو هم بخورم ترجيح دادم توي اين نيم ساعت فقط نگاه كنم به مهموناش وبه اين رحمت بيكرانش.نگاه كنم به اين بارگاه وبه اين كرامتش به خودم كه اومدم ديدم كنار صحن انقلاب يه تعداد از زن ومردها ريختن روي سرم و غذاي نخوردم وميخوان يه آقايي كارت شناسايي مادرش وكه مادر شهيد بود آورد جلو چشام وگفت مادرم  مريضه نا خودآگاه غذا رو بهش دادم  بعدش فكر كردم شايد اصلا من به طفيلي همين مادر شهيد بوده كه اون يه لقمه هم گيرم اومد وگرنه من كجا و.....

...........................

شب ميلاد امام حسين با خانواده روبروي گنبند طلا نشستيم همه توي حال وهواي خودشونند ومن هم.... خدا كنه امشب امام رضا (ع) از پيش امام حسين براي زائراش هديه بياره بعد كه فكر كردم كه چه هديه ايي از كربلا ميتونه امروز گير من وباقيه زائرا بياد به چيزي جز شهادت نرسيدم نمي دونم از اين همه آدم چند نفر هستند كه اين هديه امام ودوست داشته باشند از اعماق دلشون انشاالله كه كم نيستند.

.........................

روز آخر و وداعيه ، دلم مي خواد تمام زندگي موبدم اما فقط يه روز ديگه اينجا باشم اما حيف كه بايد برم ونوبت بدم به يه نفر ديگه كه دلش براي امامش تنگ شده داخل ماشين كه نشستم انگار هزار ساله توي حرم نبودم انگار دوباره غريب شده بودم انگار دلم تنگ شده بود!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت   توسط تنها  |