تند تند قدم بر مي داري انگارتوي يه مسابقه هستي سرت پايين ويه تسبيح دستت هرچي به دلت مياد سر زبون مياري هراز گاهي هم يه كمي سرت وبالا مياري وسريع دوباره پايين مي ندازي انگار كه شرم مي كني سرت و بالا نگه داري تا ميرسي به يه صحن خلوت وغريب مثل اسمش "" صحن قدس"" از اينجا خود به خود قدم هات سنگين ميشه دستت روي سينه ميچسبه ودونه هاي اشك غلط زنان گونه هاتو خنك مي كنند هر قدم انگار يه عمر طول ميكشه وارد راهرو مسجد گوهر شاد كه مي شي ديگه يه ذكر فقط به زبونت مياد كه صل الله وعليك يا علي ابن موسي الرضا(ع) هي تكرار وتكرار وتكرار تا يك دفعه يه گنبند زرد طلايي ميخكوبت مي كنه ونا خودآگاه به زبونت مياد السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا واونقدر اين سلام واشك ها ادامه داره تا جواب سلام وحس كني .وچه حالي داره اونوقت كه با تمام وجود حس مي كني يه آقاي بزرگوار بهت ميگه سلام عليكم! كاش ميشد بعد از اين جواب سلام آدم جون بده وبميره تا ديگه هيچ صدايي وهيچ حسي ودرك نكنه آره با همين حال خوش جلوي پاي آقا بمیرم
آقا دلم تنگ حرمت شده تورو جان مادرت
گفت: رنگ عشق چه رنگیه؟
رنگ عشق سرخ است!!! قرمز! قرمزی به سرخی دل شقایق به خونى,!دل مجنون! به سرخی اشک چشم پیر کنعان! رنگ عشق سرخ است به سرخی گوشه چادری بین دیوارو در
.به خدا که رنگ عشق سرخ است به سرخی لکه های خون خشک شده بر روی نیزه ای که در هوا هلهله می کند.به حسین(ع) که رنگ عشق سرخ است. به سرخی ترکشی داغ!که برسینه علی اکبری می نشیندوبر سینه زینبی داغ می گذارد.رنگ عشق سرخ است چون قطرات خونی که حاصل شکار خارهای مغیلان صحرایی است به نام نینوا. سرخ است چون غروب یک جمعه طولانی چون انحنای شعله یک آتش چون سرخی یک دریا از اوفول خورشیدسوزانش!رنگ عشق سرخ است! به سرخی آهی که در گلوگاه بغض در حال شکستن است. سرخ است سرخ است سرخ است همچون روزگار کسی که عمری در پی معشوقی کوه به کوه می دویده وامروز بر سربازار دنیا عشقش را به استهزا گرفته اند.این چه سوال سرخی بود که کردی؟!!! جوابت را خوب دقت کن در حال روز من خواهی یافت که نفسهایم به شماره افتاده ازآنچه باید باشد ونیست! به رنگ آرزوی کهنه ونخ نما شده دوران جوانی عمر و پیری روحم هست!رنگ عشق رنگ عشق است.همین لحظه گونه هایت را لمس کن رد اشک اینگونه که از خود جای پا می گذارد رنگ عشق را زار می زند.ولبهایت که آرام می لرزند رنگ عشق را فریاد می زنند. سرخ است همچون صدای اذانی که همین لحظه از دور دست به گوش می رسد و به یادت می آورد که یک شب دیگر هم از غصه ایی که فقط خودت می دانی وخدای خودت خواب به چشمان سرخ از خستگی نیامده و باز صبح شده! فهمیدی رنگ عشق چه رنگی است یا باز بگویم که رنگ عشق سرخ است!!!
سلام....
سال نوی همه داره کهنه میشه به هوش باشیم!
هوای شیراز امروز بارونیه... آسمون وزمین انگار با هم عشقبازی می کنند.یاد گذشته ها مثل بوی بهار نارنج تمام مشامم وپر کرده کاش می شد برگردم به اونوقتهایی که بهار برام رنگ وبوی دیگه داشت کاش می شد چشمام ومی بستم وباز می کردم ۱۰ سال به عقب می رفتم اما حیف حیف که هزاربار چشم برهم زدم واتفاقی نیافتاد!!!
نمی دونم احساسم وکجای زندگی جا گذاشتم که پرپر شدن برگ گل شمعدانی اشکمو در نمیاره! نمی دونم دلم وکجا بستمش که اینقدر با اطمینان ومحکم از دیدن زیبایی ها نمی لرزه انگار آهوی چشمام بره شدن که حوصله دویدن توی چمنزار عاشقی وندارند، انگار پر پرواز خیالم وبا تیرو کمان مادیات زخمی کردند که دیگه توان پروازو برای رسیدن به یادو خاطره های عشق ندارند.
نه!

نه من نمی خوام اینهمه خشک و بی روح باشم ! دلم برای اشتباه کردن برای توبه کردن برای گریه کردن برای ندانم کاری های خودم تنگ شده! خسته شدم از بس همون چیزی بودم که مردم از من توقع داشتن! من دیگه نمی خوام اینطور باشم.... اخه به کدامین گناه باید عاقل بود من که شرطم با خودم با خدای خودم این نبود.مگر نه اینکه قرار بود بغض نترکیده روحمو هر جا که دلم گرفت بترکونم پس چی شد که روی خوندن یک بیت شعر هم جلوی آدمها ندارم.مگر نه اینکه ناف نفسهایم را با عاشقی بریدند پس چرا اینهمه روزمره ام ،خدای من وحشت اینکه روزی شعری را بشنوم و دلم نلرزد وحشت اینکه نام تورا فقط برای شروع خوابیدن واتمام خوردن به زبان بیاورم تمام بدنم را میلرزاند. من نام تورو را برای نقاشی می خواهم نقاشیی به وسعت بی کران روح بی چاره ام خدای من این چه بلایی است که بر سر من آمده است! شاید کفران نعمت کرده ام شاید قهر کرده ایی با من اما هر چه هست بیاو دستم را بگیرو پرتابم کن بسوی عشق.بسوی همه خوبی ها به سوی هر چه تورا والطاف تورا برایم به ارمغان بیاورد.خدای من نمی هراسم از اینکه بگویم به دنبال عشق بر هرجا سری می کشم تا شاید ببینم چیزی را که سال ها دل سرگشته ام به دنبالش بوده است.خدایا نمی هراسم چرا که اگر روزی بیاید آنچه را که تو میدانی ومن به دست بیاورم زندگیم رنگ وبوی تازه می گیرد.رنگی که شایسته پرستیدن وجود ذی الجود توست رنگی که رنگ بهشت وجهنم نباشد رنگی که رنگ خدایم هست رنگ عشق!!!
سلام
امروز می خوام 2 تا مطلب بنویسم یکی واسه دلم بعدیشم واسه دلم!
ماه ربیع که میرسه همه خوشحال میشن اما من یه جورایی بد تر از محرم وصفر دلم می گیره هی حالا نگید همش نا امید هستی! حالا بگذارید حرفم وبزنم بعد اگه دلتون نگرفت هر چی میخوایین بگید!رحلت حضرت رسول که میاد آدم دوتا درد داره یکی رحلت خود حضرت یکی یتیم شدن حضرت زهرا(س) از رحلت رسول هفتاد روز یا نود روز بیشتر یا کمتر نمی گذره که تمام حرمت های عالم شکسته میشه اصلا کلید محرم وصفری که این همه عزادار داره توی همین دوماه واندی می زنند! تو همین مدت هست که ترس سیلی زدن ،سرنماز شمشیر کشیدن ،مسموم کردن وسربریدن فرزندان رسالت وامامت از دل دیو سیرتان می ریزه ! کربلا صدای سیلی به یاس پیامبر هست! 21 رمضان درد میخ وآتش ودر هست! برای اینه که ربیع الاول برای من سخت تر از محرم هست.سخت تر از همه مصائب اهل بیت(ع) شاید همه ائمه حاظر بودن تمام اون مصائب ومی کشیدن اما اون سیلی زده نمی شد.حالا خودتون بگید می شه توی ربیع خندید!!! البته مظلومیت مادر خوبی ها اونقدر هست که همین حرف ها ونمیشه به مردم گفت وسخت تر از اون که باید پیرهن مشکی ودر بیاری وبه مردم لبخند بزنی وبگی اسعدالله ایامکم! تا بهت نگن افراطی تا تگن شما اسلام وکردید دین غم وگریه!!!

خوب این از مطلب اول!
واما مطلب دوم
ولش کن همین مطلب اول بسه دعا برای من یادتون نره که خیلی اوضاع واحوالم خرابه! همین روزاست که تموم بشم وبه خاطره هاتون سنجاق بشم یا علی!
هوالاول!
وقتی یک جایی وارد میشی که غریبه ای، سنگینی نگاه ها به سنگینی هوا کمک می کنه برای احساس خفه گی، شاید اولین سفارش همیشگی، آب! کمک کنه تا یکم آروم بشی.والبته شاید چند پک به سیگاری که تعجب اطرافیان را دوچندان میکنه! بعد از گذشت یک ربع هم تو می فهمی به کجا اومدی هم اطرافیان بعد از جویدنت زیر داندان نگاهشان کمی در خلوت خصوصیشان قورتت میدهند!!!.کم کم هم تو عادی می شوی برای کافه نشینان وهم کافه نشینان برای تو...! این یعنی تولد یعنی شروع!!! وحالا زندگی آغاز می شود!داشتم فکر میکردم انسان مجموعی از تولد هاو زندگی های بیشمار است زندگی در خانه ،زندگی دراتاق خواب،زندگی درمحل کار،زندگی در خیابان ، زندگی در مسجد ،زندگی درکافه، زندگی در مترو،زندگی در بار! هر زندگی با مختصات واندازه خود.به نظر من فقط یک گروه هستند که یک زندگی دارند وآنهم مردگان هستند! که فقط میمیرند.خاطره میشوند! اصلان دفتر خاطرات یعنی قبرستان،، قبرستان زندگی های تلخ وشیرین.وهمانقدر که سراغ دفتر خاطرات رفتن اشک را به چشم زینت میدهد.به قبرستان رفتن هم همینطور.نمی دانم از همین اول چرا درباره پایان فکر میکنم!شاید برای اینکه همیشه پایان زندگی هایم پایان عمر کسانی بوده که قبل از من هم با هم زندگی می کردند!مثلا همین کوبای خودمان نمیدانم چرا وقتی رفتم عمر کوبا اینقدر کوتاه شد! جوان مرگ شد!شاید برای اینکه ناخوداگاه زندگی مکانها به زندگی افراد گره می خورد بی دلیل نیست که می گویند شرف المکان بالمکین! راستی یادم رفت بگویم که مکان ها هم آغاز می شوند زندگی میکنند ومی میرند! مثل کوبا مثل خونه سعادت آباد مثل خیابان آیت!!!

چقدر دلم برای همه گذشته ام تنگ شده!برای قسمت محمدم برای قسمت صادقم برای قسمت حاجی! انگار حالا که هر سه را دارم هیچ کدام را ندارم، دارم اما ندارم!!! آفت زندگی همین هست، نداشتن در حالی که داری! نفهمیدی چه میگویم خودم هم نفهمیدم پس برای فهمیدن هردوتایمان مثال می زنم ،مثلا شاعر باشی شعر نداشته باشی،عارف باشی عرفان نداشته باشی،عاشق باشی معشوق نداشته باشی این آخری از همه بدتر است!!!نمی دانم چرا هروقت نوشتنم می آید!پرت میشوم به پرتگاه عشق!چون عشق چشم همه چیز است و زندگی ها اگر چشم نداشته باشند فلاکت باروهلاکت راه هستند فکر کن اتاق داشته باشی عشقی نباشد که در اتاق به او فکر کنی!خوب چکار میکنی میروی سراغ مخدر یعنی مرگ،کار داشته باشی عشق نداشته باشی می شوی یک روبات دزد چون ارتقای نمی خواهی برای اینکه معشوقت را فرمان دهی! ودلت خنک شود!مسجد بروی عشق نداشته باشی که به آبی محراب خیره شوی وابروی یار را به ذهن بیاوری تا هم خودت آتش بگیری وهم محراب را بفریاد آوری ایده آلت می شود والضالین گفتن از ته مخرج حروف آنچنان که نفست بند بیاید!برای همین است که به هرزندگی زیبا یک عشق آتشین سنجاق شده است!حالا مهم نیست که بگویی عشق مجازی یا عشق حقیقی!عشق عشق است،مهم آخرش هست که یکی است مهم نیست از چه راهی بروی!مهم این است که بروی وبرسی!! واین قاعده فقط عشق را شامل می شود. چون علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست !!!ودر کارهای دیگر چگونگی طی مسیر همچون پایان مسیر مهم است . چقدر حرف زدم نتیجه اخلاقی وقتی می آیی کافه هنرمندان آب بخوری مواظب باش پول آورده باشی تا بتوانی تست بخوری وزندگی کنی وعشقت را با نوشته هایت بیدار کنی وحسرت گذشته ات را همچون اسپرسوی تلخ در وجودت فرو دهی و،و،وعاشق به خیابان روزمرهگیت برگردی وبگویی آقا لطفا صورتحساب!!! href="http://www.cloob.com/share/link/add?
url=<-BlogUrl->/<-PostLink->&title=<-PostTitle->"> http://static1.cloob.com//public/images/icon/100c.gif" style='border: none; padding: 0px'/>
یا علی