امروز روز تولدمه.دلم گرفته...آسمون هم دلش گرفته پر از غم وغباره!.... هر دومون يه چيزيمون هست وخودمون نميدونيم!!! رنگ آبيشو از دست داده وخاكستري شده مثل دل من هر بار كه بهم ميگن تولدت مبارك فكر ميكنم دارن منو مسخره ميكنن! اخه اومدن من چه مباركي داره.. كاش مي شد يه روزي بياد كه اون تولدي وكه دوست دارم بهم تبريك بگن! اون تولدي كه هميشگيم كنه نه پيرتر!!!دلم گرفته
خداي مهربون منو تو اين روز ببخش به حرمت همه لطف هايي كه به من كردي ببخش
سلام......
چند روز پیش آبجی کوچیکم رفت تهران تا با شوهرش زندگی کنه . وقتی می رفت پدرو مادرم دائم گریه می کردن . همینکه میدیدن داره وسائلشو جمع میکنه ، یا فکر می کردن که دیگه پیششون نیست اشکشون جاری میشد والبته من مثل همیشه سنگ دل!
این وضعیت و که دیدم پیش خودم گفتم: آبجیم اگه از پدر ومادرم دور میشه داره میره با شوهرش زندگی کنه، میره که خوشبخت بشه! اما پدر ومادرم به خاطر اینکه بچشون داره ازشون دور میشه با علم اینکه داره میره تا به زندگیش سامان بده ناراحت هستند واشک میریزند. حالا خدای مهربون وقتی می بینه ما داریم با شیطون میریم تا بد بخت بشیم چقدر ناراحت میشه! وقتی میبینه بندش که رزقش داده روزیش داده هر چی گقته براش اجابت کرده حالا نمکدون میشکنه وازش دور میشه وبا دشمنش میره چقدر از دست ما غصه می خوره.من که وقتی به کارام فکر کردم کلی خجالت کشیدم کلی! یاد اونوقت هایی افتادم که لبخند گناه رو لبم بود وحواسم نبود یکی داره غصه من ومی خوره میگه مگه در گاه من چیش کم بود که با دشمن من بیعت کردی!
کاش از این به بعد یکمی حواسمون باشه وهر کاری می کنیم برای این باشه که خدامونو شاد کنیم.
کاش دستمون وبزاریم تو دست خدا و بهش بگیم اگه ما هم خواستیم دستمونو ول کنیم شما نگذار !
کاش یکمی دلم پاک می شد تا خودم بفهمم دارم چی میگم.
کاش!
سلام....
ایام شهادت حضرت زهرا (س) به اندازه کافی دل آقارو غمگین کرده بیایید قول بدیم ما دیگه دل آقارو نشکونیم!!!
مدتی پیش برای تجدید خاطرات به مدرسه دوران راهنماییم رفته بودم. فارغ از این که قدم زدن توی اون مدرسه ودیدن معلمان ومدیرو ناظم های مدرسه خاطرات عزیز دوران بی آلایش نوجوانی وبرام زنده کرد یه نکته ایی برام اتفاق افتاد که اون خیلی ذهن وبه خودش مشغول میکنه که الان براتون میگم
اونروز همینطور که تو حیاط مدرسه وکلاسها قدم میزدم یکدفعه دیدم چقدر کلاسها کوچیک شدن برام باورش سخت بود که این همون کلاسی هست که ۳۰ تا دانش آموز داخلش درس می خوندیم، شیطنت میکردیم ودنبال هم می دویدیم!!! وقتی با قدم هام کلاس وشمردم فقط ۵ قدم بود پس چطور من وامین وامیر پاشاو مهدی دنبال هم میزاشتیم!! ونمیتونستیم همدیگرو بگیریم! آره جوابش مشخص بود من بزرگ شدم!!!!

بله دوستان!!! کلاسی که برای من یه دنیا بود حالا که بزرگ شدم اینقدر برام کوچیک شده وهمین موضوع بود که منو به این فکر انداخت که کاش روحمون هم به اندازه جسممون بزرگ میشد تا دنیا برامون کوچیک می شد.حالا دیگه برام راحته درک کردن حالات اون عرفایی وکه دنیا براشون خیلی کوچیکه ،مال دنیا براشون بی ارزشه وجونشون کمترین چیزیه که برا آزادی روحشون میدن! رفقا امثال منی که فقط جسمشون بزرگ میشه دنیا اونقدر براشون ارزش داره که حاضر هستند براش دروغ بگن،حق دوست وعزیزشون وبخورن.نمکدون بشکنن وهزارتا خیانت دیگه.... بیایید ههمون با هم یه دعایی بکنیم که:
خدای مهربان ما دانش آموزان دنیادر قل وزنجیر جهان فانی گرفتاریم وپر پروازمان شکسته است ،یاریمان ده!
خدایا یاریمان ده تا بتوانیم مانند بندگان مخلصت از خاک دنیای خاکی برآییم و وجودمان را با نسیم خنک معنویاتت نوازش دهیم.
عزیزا اگر چه دنیا برای ما بزرگ وهر چه امیال دنیوی برایمان لذت بخش اما اگر دستمان را بگیری ما هم میتوانیم همچون خوبانت،همچون شهدایت دنیارا مانند کلاس درس بگذرانیم وروزی آنطور به او نگاه کنیم که این بنده ات به کلاس درس دنیویش .
خدایا یاری کن
سلام...
امروز دوتا مطلب مجبورم بنویسم چون هردوش مهم هست.اگه طولانی هست ببخشید اما هردوش یه جورایی بهم ربط دارند.
آخر سال ۸۶یه حس غریب می گفت که باید برم، نمی دونستم چرا اما هی تو گوشم می خوند باید برم دیگه موندنم جایز نیست، اصلا دنبال یه بهونه میگشتم که هر طور شده از اداره بزنم بیرون ودیگه اونجا نباشم هیچ بهونه ایی گیرم نیومد! خلاصه بدون بهونه زدم بیرون! بدونی هیچ دلیل! اول سال ۸۷ یه پیشنهاد کاری وکه از چند وقت پیش داشتم با یک ولع خاص پذیرفتم خودم هم نفهمیدم چرا! اما وقتی که فهمیدم قراره خادمی سفر حضرت آقاروتوی شیراز بکنیم تو این اداره جواب همه سوالامو گرفتم! فهمیدم چرا دنبال بهونه بودم ،فهمیدم چرا باید می رفتم وفهمیدم اصلا چرا اومدم اینجا!.شاید هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم به این سادگی چند بار نایب امام زمانم وببینم ونگاه.... گفتم نگاه یادم افتاد به لحظاتی که آقا رو از نزدیک می دیدم وشرار ولایت اجازه نگاه به چشمانشون ونمیداد.خداییش یه بار که سعی کردم خیره بشم به صورتشون اگر بیشتر نگاه میکردم قالب تهی میکردم.رفقا همون لحظه بود که گفتم الحق که برا ظهور آماده نیستم! وقتی جلوی نایبش اینطور کم میاریم وای بر احوالمون جلوی خودش.خلاصه بهترین لحظات عمرم این چند روز بود با هزارتا حرف نگفته....فقط یک چیز دیگه بگم وبس!
برغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست

.....................................................
اما نکته دوم:
دیروز اعلام شد عوامل بمب گذاری کانون رهپویان وصال دستگیر شدن که هم دل امام زمان حتما شاد شد هم دل تمام شیرازیا.
اما صرف نظر از اینکه با پیدا شدن این مزدوران نام شهادت دنیوی آنها در کنار اجر شهادت اخرویشان که از همان اول معلوم بودقطعی گشت.باید نکته ایی را خدمت دوستان عرض کنم.
بدون شک این وقایع امتحان بزرگی برای دوستان عزیز کانون رهپویان وصال بود.امتحانی از ولایت مداری وگوش به فرمان نظام بودن. که متاسفانه اندکی از این دوستان در ان امتحان سر بلند بیرون نیامدند.دوستانی که سکوت کردند ،صبر کردند وگوش به فرامین نظام بودند بدانند که ماجور هستند ونشان دادند که به تمام معنی حسینی شده اند! واما دوستانی که از همان روز اول شروع به بدو بیرا گفتند کردن وبعضی از آنها متاسفانه گفتند اگر برای آمدن رهبر مصلحت این چنین است! ما نمی خواهیم که رهبر بیاید!!!!! بدانند که در این امتحان شکست خوردند! بیایید برگردیم به تاریخ، به زمان امامت امیرالمومنین، به یاران ایشان، به وقتی که امیرالمومنین برای مصلحت هایی سکوت می کردند وچون آن مصلحت ها به نفع تعدادی نبود یا باب میلشان نبود شروع به بهانه گیری کردند و از ولایت امام علی خارج شدند((خوارج)). دوستان خوارج انسان های بی دین وایمانی نبودند.نماز می خواندند،به امامت حضرت شهادت مي دادند اما در امتحان صبر شكست خوردند.شكستي كه تمام عباداتشان را از بين برد.دوستاني كه فكر مي كرديد نظام مي خواهد شما را سركوب كند!!! دوستاني كه فكر مي كرديد نظام دنبال پايمال كردن خون شهداست.استغفار كنيد وبار ديگر تمامي سخنراني هاي آقا سيد را در رابطه با شعور حسيني بگيريد ودوباره گوش كنيد تا بفهميد كجاي كارتان مشكل داشته كه با وجود عبادت خوب .سينه زني خوب وارادت خوبتر به اهل بيت در يك امتحان ساده شكست خورديد وهر آينه امكان داشت از نظام ولايتي جمهوري اسلامي بيرون بزنيد. وهمان بلايي سرتان بياييد كه براي ياران امام آمد((خوارج))!.
رفقا اين امتحان گذشت وامتحانات سخت تري در پيش است به هوش باشيم.
ودر آخر
خداي مهربان سلام...
خداي مهربان ما بندگانت امروز در امواج امتحانات ريز ودرشتت سرگردانيم ودنبال ساحل امني براي هلاك نشدنمان مي گرديم.خداي خوبم هرچقدر كه فكر ميكنم هيچ چيز همچون ساحل امن ولايت من را از هلاكت مصون نمي سازد پس به حرمت آبروي ولايتت من را با ولايتمداري امتحان مكن كه امتحاني بس سخت ودشوار است.خدايا امروز سايه ولايتت آرام بخش دل وقلب ماست اين آرامش را از قلب ما نگير
آمين
سلام...
سال نو شما داره کهنه میشه! به هوش باشید
این روزا خیلی حال واحوال جسمم خوب نیست والبته حال واحوال دلم بدتر.شکر خدا که این روزا سرم خلوت شده اگه خلوت نبود که وا ویلا...!
اینقدر دلم تنگ شده که برای یه لحظه کنارت بودن حاضرم جون بدم! اینقدر برای حرف زذن٬ خندیدن٬ گریه کردن٬ عصبانی شدن٬ پشیمان شدن وسکوت در کنار تودلتنگم که حاضرم همه چیزم را یکجا بدهم!اینقدر دلم هوای تو را کرده که حاضرم بمیرم ٬زنده شوم٬ بیچاره شوم٬ دیوانه شوم اما فقط٬ فقط٬ فقط به من بگویی بیا!!!

اگر بگویی بیا دوباره بیا! می گویم لبیک.الهم لبیک٬ لبیک لا شریک لک لبیک!!! اما نه مثل مردمانت که احرام سپید می بندند که با اشک سرخ! اگر بگویی بیا! باز بین صفا ومروه عشق ورحمتت می گردم .می خوانم ان الحمده ونعمت لک والملک.... وبرای تمام سختی ها وراحتی های دنیایت شکر می کنم.
خدای مهربانم دوستت دارم تو را وهمه آنچه امروز سختیش می نامم چرا که بی شک بعداز آن یسری است که
منتظرش خواهم ماند.